عمومی
اجتماعی + فرهنگی + حسابداري
داستان روزانه
ساقی امشب منم و راهِ شب و دستِ نیاز
با ، دو پیمانه ، از آن تلخ، مرا باز بساز

در خودم، گُم شده ام،تا که بجوُیَم خود را
خُمِ مَی را به سَرم ریز و به راهم انداز

وای از این خاطرِ آزرده،که تسکین نگرفت
داد و بیداد، که آن رفته، نمی آید باز

دستِ شوریده شناسی،دلِ ما را ننواخت
دستِ لطفی تو برون آور و ما را بنواز

دَر چه شب ها، که نبودی و به یادت بودیم
من و دل، با همه ی بارِ غم و شیب و فراز

راستی،چیزی از آن دوره، به یادت مانده است؟
مانده در یادِ تو، یک حرف از آن راز و نیاز؟

یاغی و خانه ی از عشق تُهی می دانند
حالِ تنهائی و دلتنگیِ شب های دراز
🌺🌺🌸🌸🌹🌹


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 11:4 ] [ اکبر ]
ﻧﺎﺯﻧﯿﻨﻢ ، ﮐﻢ ﻧﺸﺎﻥ ﮔﯿﺮ ﺍﺯ ﺩﻭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﻣﺮﺍ
ﺍﺯ ﮐﻤﺎﻥ ﺍﺑﺮﻭﺍﻧﺖ ﮐﻢ ﺑﺰﻥ ﺑﺎ ﺗﯿﺮ ﻣﮋﮔﺎﻧﺖ ﻣﺮﺍ

ﺷﺪ ﻣﺴﺎﻓﺮ ، ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﺑﺮ ﻗﻠﺐ ﺗﻮ ، ﺁﯾﺎ ﺷﻮﺩ
ﮐﺎﺳﻪ ﯼ ﺁﺑﯽ ﺑﭙﺎﺷﯽ ، ﺭﺩ ﮐﻨﯽ ﺍﺯ ﺯﯾﺮ ﻗﺮﺁﻧﺖ ﻣﺮﺍ

ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺖ ﻧﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ، ﻧﻪ ﻣﺴﯿﺤﯽ ، ﺁﺗﺸﻨﺪ
ﻫﻤﭽﻮ ﺁﺗﺸﮕﺎﻩ ﺯﺭﺗﺸﺖ ، ﺳﻮﺧﺖ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﻣﺮﺍ

ﮐﻢ ﺑﯿﺎﻭﯾﺰﺵ ، ﮐﻤﻨﺪ ﮔﯿﺴﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ
ﯾﺎ ﺑﺪﺍﺭﻡ ﮐﻦ ، ﺑﯿﺎﻭﯾﺰﻡ ، ﺑﻪ ﺯﻭﻟﻔﺎﻧﺖ ﻣﺮﺍ

ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ ، ﭘﮋﻣﺮﺩﻩ ﺷﺪ ﮔﻞ ﺩﺭ ﺩﻟﻢ
ﯾﺎ ﮔﺸﺎ ﺩﺭ ، ﯾﺎ ﺑﮑﻦ ﺑﺮ ﺧﺎﻧﻪ ﺩﺭﺑﺎﻧﺖ ﻣﺮﺍ

ﺑﺮﻩ ﺁﻫﻮﯼ ﺩﻟﻢ ، ﺷﺪ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺁﻭﺍﺭﮔﯽ
ﺑﺎ ﮐﻤﻨﺪﺕ ﮐﻦ ﺍﺳﯿﺮﺵ ، ﯾﺎ ﮐﻪ ﻗﺮﺑﺎﻧﺖ ﻣﺮﺍ

ﮐﻮﺩﮎ ﻗﻠﺒﻢ ﺑﻨﺎﻟﺪ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﺍﺯ ﺗﺸﻨﮕﯽ
ﺳﻨﮕﺪﻝ ، ﺟﺎﻣﯽ ، ﺧﻤﯽ، ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺖ ﻣﺮﺍ

ﺷﺪ ﻣﺮﯾﻀﺖ ﺩﻝ ، ﺩﻻ ﭘﺲ ﻧﻮﺵ ﺩﺍﺭﻭﯾﺖ ﮐﺠﺎﺳﺖ
ﺑﻌﺪ ﻣﺮﮔﻢ ﺍﺯ ﭼﻪ ﮐﺎﺭ ﺁﯾﺪ ، ﺗﻮ ﺩﺭﻣﺎﻧﺖ ﻣﺮﺍ

ﺩﺍﻭﺩ ﻫﻤﺮﺍﺯ ﮔﻮﯾﺪ ﮔﺮ ﺯﺩﯼ ﺻﺪ ﻣﻬﺮﺩﺍﻏﺖ ﺑﺮ ﺩﻟﻢ
ﺍﺯ ﺟﻬﻨﻢ ﻣﯿﮑﺸﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ، ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﻍ ﭘﯿﻤﺎﻧﺖ ﻣﺮﺍ


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:57 ] [ اکبر ]
چشمهایت را شبیه چشم عذرا می کشم
گیسوانت را شبیه موی لیلا می کشم

 

شیطنت های تو را باید که شیطانی کشید
اشکهایت را چو اندوه زلیخا می کشم


بند بر می دارم از موهای گندم گون تو
بعد از آن در آسمان یک دسته مینا می کشم


قهوه یی رنگ قشنگ چشمهایت را ببین
با کمی مشکی و قرمز ..زرد اخرا می کشم


من حریف جذبه ی چشمان ماهت نیستم
پس به جای چشم تو نقش خدا را می کشم

روی موهایت به جای پولک و پروانه ها
کهکشانها را که نه......عقد ثریا می کشم


نوبت لبهای تو شاعر کمی درمانده ست
باغ شاتوتی به روی خاک لفقا می کشم


حاصل من از کشیدنها بهشت روی توست
من خودم را در کناری مست رویا می کشم


از خودم یک سایه ی ژولیده در پشت سرت
یا خودم را در پی ات بی دست و بی پا می کشم


بعد تو این زندگانی روی خوش از ما گرفت
آه و زجر و درد هجران را به یکجا می کشم


با همه ...بی دست و پایی های... خویش
من از این ....دنیای دون... پا می کشم


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:57 ] [ اکبر ]
شاید این عشق به تعبیر تو کوچک باشد؛
یا که باور نکنی ؛ یا به دلت شک باشد ...

حال من بی تو همان کودک بی حوصله است
که شب و روز ؛ به دنبال عروسک باشد

بی تو مهتاب شبی ... وای دلم میلرزد
پیچ این کوچه اگر بی گل پیچک باشد


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:56 ] [ اکبر ]
با تو پیر شدن هم زیــبـاسـت...
اگر دستانم بلرزد،
چشمانم کم سو شود،
و صورتم پر ازچین و چروک
چون تو را در کنارم دارم،
دلم جوان ست و پر از شور عشق...
من با تو قلـبم هرگز
پیر نمیشود...
من ﺑﺎ ﺗﻮ
ﺟﻮﺍﻥ ﻣﯿﻤﺎﻧﻢ
ﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﻫﺎﯾﻢ
ﺩﺭ ﺳﻔﯿﺪﯼ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﮔﻢ ﺷﻮﺩ...


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:56 ] [ اکبر ]
🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇🍇

این متن فوق العادست::

من زندگی خودم را میکنم و
برایم مهم نیست چگونه قضاوت میشوم .
چاقم,
لاغرم,
قد بلندم,
کوتاه قدم,
سفیدم ,
سبزه ام همه به خودم مربوط است .

مهم بودن یا نبودن رو فراموش کن
روزنامه ی روز شنبه زباله ی روز یکشنبه است
زندگی کن به شيوه خودت
با قوانين خودت
با باورها و ايمان قلبی خودت
مردم دلشان می خواهد
موضوعی برای گفتگو داشته باشند
برايشان فرقی نمی کند چگونه هستی...
هر جور که باشی،
حرفی برای گفتن دارند.
شاد باش و
از زندگی لذت ببر

چه انتظاری از مردم داری ؟؟؟

آنها حتی پشت سر خدا هم
حرف می زنند!!!!


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:55 ] [ اکبر ]
گرنمیخواهی ، ملالی نیست همدردی نکن
با من ِ پژمرده اما صحبت از زردی نکن

فرض کن با جرزنی بردی ولی من شاعرم
بردن از من افتخاری نیست نامردی نکن

هم شکستی حرمت پیمان به شوق ِ این و آن
هم دمار از روزگار من درآوردی ، نکن

این همه گفتم به دنیای مجازی دل نبند
هیچ عشقی گفتم آنجا نیست وبگردی نکن

التماست کردم اما ظاهراً بیهوده بود
لااقل تَرکم میانِ یأس و دلسردی نکن

ناگزیر از رفتنی میدانم ، اما بعد از این...
با کسی کاری که با احساس من کردی نکن


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:53 ] [ اکبر ]
امروز بی نگاه تو فردا نمی شود
دلتنگم و بدون تو دل وا نمی شود

تنهاعصای عشق تو موسایی است و بس
هرکس عصا گرفت که موسی نمی شود

در کار عشق،عاشق ومعشوق باهم اند
یکسویه کار عشق که زیبا نمی شود

گم شد درون چاه دلم شعرهای عشق
با این نگاه عقل که پیدا نمی شود

در نازهر نگاه تو خورشید بی فروغ
چون چشم های ماه تو شیدا نمی شود

با گوشه ی نگاه تو دل می دهم به نقد
اینگونه بی حساب که سودا نمی شود

یوسف حراج کرده دل عاشقم ولی
هرکس که مشتری است زلیخا نمی شود

این حجم "دوست دارمت" ای مهربان من
افسوس درفضای غزل جا نمی شود؟


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:53 ] [ اکبر ]
شب وصل است و با دلبر مرا لب بر لب است امشب
شبی کز روز خوشتر باشد آن شب امشب است امشب
به چشمی روی آن مه بینم از شوق و به صد حسرت
ز بیم صبح چشم دیگرم بر کوکب است امشب
دلا بردار از لب مهر خاموشی و با دلبر
سخن آغاز کن هنگام عرض مطلب است امشب


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:52 ] [ اکبر ]
بدون چتر کنارم قدم نزن....
خیس دلتنگی هایم می شوی....
دنیای من ابری تر از آن است
که فکرش را می کنی....برای دل خودم می نویسم ...
برای دلتنگی هایم
برای دغدغه های خودم
برای شانه ای که تکیه گاهم نیست !
برای دلی که دلتنگم نیست ...
برای دستی که نوازشگر زخم هایم نیست ...
برای خودم می نویسم !
بمیرم برای خودم که اینقدر تنهاست !.!.!.!


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:51 ] [ اکبر ]
وقتی دلت
با خداست،
بگذار هر كس
که ميخواهد
دلت را بشكند...
وقتی
توكلت با خداست،
بگذار
هر چقدر ميخواهند
با تو بی انصافی كنند...
وقتی
اميدت با خداست،
بگذار
هر چقدر ميخواهند
نا اميدت كنند...
وقتی يارت خداست،
بگذار
هر چقدر ميخواهند
نارفيق شوند...
هميشه
با خدا بمان.
چترِ پروردگار،
بزرگترين چترِ دنياست........


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:50 ] [ اکبر ]
اولش عاشــــــــــقتہ

حاضره دنیارو برای لبخندت بہ آتیش بکشہ ...
حاضره هرڪارے بڪنہ ڪہ خوشحالت ڪنہ ...
شبایے ڪہ ازش دلخورے تا وقتے آشتے نڪردے خوابش نمیبره ...
ادعاے عاشقے ڪردنش دیوونت میڪنہ ...
عاشــــــــــقش میشے ...
عاشـــــق بودنش ، عاشـــــق حس ڪردنش ...
با شادیاش شادے و با ناراحتیاش ناراحت ...
ڪم ڪم ازت دور میشہ ...
واسہ همہ چے وقت میذاره بجز تـــــو ...
با همہ بہش خوش میگذره بجز تـــــو ...
انگار ازت فرار میڪنہ ...
انگار ازت خستہ شده ...
انگار عاشـــــقہ یڪے دیگہ شده ...
انگار دیگہ تویے ڪہ یہ روز همہ چیش بودے الآن شدے "هیچــــــــــے" ...
بازم خودت میمونے و یہ عالمہ حرف تو دلت ڪہ شاید هیچوقت هیچڪے نفہمہ ...
نمیگم مال مـــــن باش ...
نمیگم ڪنارم باش ...
حتے نمیگم با این و اون نباش ...
فقط میگم اگہ ڪسے دلت رو شڪست ...
بہ یاد اونے ڪہ دلشو شڪستے باش!!


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:50 ] [ اکبر ]
حرفهایی از جنس آرامش
🌹

مثل خدا باش ، خوبی دیگران راچندین برابر جبران کن!

مثل خدا باش ، با مظلومان و درمانده گان دوستی کن…

مثل خدا باش ، عیب و زشتی دیگران را فاش نکن…

مثل خدا باش ، در رفتار باهمه ی مردم عدالت رارعایت کن…

مثل خدا باش ، بدون توقع و چشمداشت نیکی کن…

مثل خدا باش ، بدی دیگران را با خوبی و محبت تلافی کن…

مثل خدا باش ، با بزرگواری و بی نیازی از مردم زندگی کن…

مثل خدا باش ، اشتباهات و بدی دیگران را نادیده بگیر و ببخش...

مثل خدا باش ، برای اطرافیانت دلسوزی کن...

مثل خدا باش ، مهربان تر از همه...

❤️مثل خدا باش چون خدا از روح خودش در تو دمید و تو رو اشرف مخلوقات نامید ...❤️


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:49 ] [ اکبر ]
آدم های دیار من

پاییز را دوست دارند

پاییز ...

زمستانی است که تب کرده

تابستانی است که لرز کرده

بغضی است که رسوب کرده

حرفی است که سکوت کرده

من ...

سکوت رسوب کرده

در تب و لرز پاییز را می پرستم

پاییز ...

عروس تمام فصل های زندگی است

یادم باشد

پاییز که رسید

له نکنم

برگ هایی را که روزی هزاران بار

نفس ارزانی ام می کردند.


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:49 ] [ اکبر ]
نقش ِچشمان ِخمارت ، چه كشيدن دارد
سايه ساران ِدو زلفت ، چه لميدن دارد

آن قدر خوب و مليحي كه به يك جرعه نگاه
حس ِمستي لبت ، طعم ِچشيدن دارد

مثل ِموسيقي ِشوري ، كه بيات ِتُركش
پرده ها دارد و بي پرده ، شنيدن دارد

اين تپش چيست كه در سينه ي لرزان ِتو نيز
همچو آهوبره اي ، شوق ِجهيدن دارد

تو تمناي ِغزل كردي و گلواژه شكفت
گل ز گلخانه دامان ِتو چيدن دارد

عطر ِگيسوي ِتو را گر ببرد ، دست ِنسيم
تا فرا سوي ِزمان ، باز دويدن دارد

بهتر از هر گل ِنازي و به نازت ، نازم
نازنين ! هر چه كني ناز ، خريدن دارد

از شكوفايي ِآن غنچه لب دانستم
بغض ِنمناك ِترك خورده ، مكيدن دارد

تا كجا مي بردم ، خواب ِخيال انگيزت
جشن ِبيداري ِاين خواب ، چه ديدن دارد

جمعي از خواب وخيالت ، دهنم آب افتاد
واقعا‍ً نقش َخيال ِتو ، كشيدن دارد !


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:48 ] [ اکبر ]
می شود یادی کنم از تو شبی با خاطرت؟
با دوبیتی های ناب ِ نابِ بابا طاهرت

می شود امشب تو را حاضر کنم مانند روح؟
تا روم در خلسه ای با چشمهای ساحرت؟

من دلم میخواهدت باید کمی تنها شویم
شکل آغوشی میان دستهای ماهرت

با غرور بیخودت در من ولی گم می شوی
غرق خوابی میشوم با بوسه های نادرت

کار من تنها شده ترسیم این رویای خوب
می شود امشب بیایی توی خواب شاعرت


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:48 ] [ اکبر ]
آسوده دلان را ، غم شوریده سران نیست
این طایفه را ، غصه رنج دگران نیست

راز دل ما، پیش کسی باز مگویید
هر بی بصری، با خبر از بی خبران نیست

غافل منشینید ز تیمار دل ریش
این شیوه پسندیده صاحبنظران نیست

ای همسفران، باری اگر هست ببندید
این خانه اقامتگه ما رهگذران نیست

ما خسته دلان، از بر احباب چو رفتیم
چشمی زپی قافله ما، نگران نیست

ای بیثمران سرو شما سبز بمانید
مقبول ، بجز سرکشی بی هنران نیست

در بزم هنر ، اهل سیاست چه نشینند
میخانه دگر جایگه، فتنه گران نیست

 

🌸🌸🌸🌺🌺🌺


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:48 ] [ اکبر ]
خدایا!
با لطفت، بدی ها را از ما دور بگردان
وبا نعمت های فزاینده ات،بپروران
با کرمت،کج روی های مان را به صلاح آر
وبا احسانت،دردهای مان را مرهم گذار
با مهربانیت،مارا در سایه سار امنت جای ده
و جامه ی گران بهای خشنودیت را در بر کن…

پروردگارا!
یاریمان کن آنچه دانسته یا نادانسته می شکنیم،
دل نباشد…
ای عطا کننده ی نعمت های پنهان!
اگر شب و روز به شکر تو بپردازیم،باز از سپاسگزاری نعمات پنهان تو عاجزیم.
عجز ما را بپذیر و ما را در زمره ی کفران کنندگان نعمت های پنهان قرار مده…
آمین یارب العالمین


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:47 ] [ اکبر ]
ﮔﺎﻫﯽ...!!
ﺑﺎﯾﺪ ﻧﺒﺨﺸﯿﺪ،
ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ
ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪ...

ﺗﺎ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺑﺨﺸﺶ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ.!!


ﮔﺎﻫﯽ...!!!
ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩ،
ﺑﺎﯾﺪ ﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ...

ﺗﺎ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﻧﺪی،
ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺍ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻩ‌ای!!!


ﮔﺎﻫﯽ...!!!
ﺑﺮ ﺳﺮ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﯿﺪﻫﯽ،
ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﺖ ﮔﺬﺍﺷﺖ...

ﺗﺎ ﺁن‌را ﮐﻢ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻧﺪﺍﻧﻨﺪ!!!


ﮔﺎﻫﯽ...!!!
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪ ﺑﻮﺩ،
ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ:
ﻓﺮﻕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ نمی‌فهمد...


کاش میشد...

آدمی، گاهی...
فقط گاهی!!!
به اندازه نیاز بمیرد...

بعد بلند شود...
آهسته آهسته...
خاک هایش را بتکاند...!

اگر ...
دلش خواست!!
برگردد به
زندگی.


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:46 ] [ اکبر ]

یک سبد با بونه را با بوسه اهدا می کنم

قلب رنجور و دلم را با تو احیا می کنم

کلبه قلبم شده در سوز عشقت آتشی

گربیایی در برم این کلبه زیبا می کنم

هرچه دارم در وجودم می کنم تقدیمتان

گرتومی خواهی سرم ازپیش اهدامی کنم

عاقبت در حسرت دیدار تو جان می دهم

گرکه جان بخشی مرا صدکور بینا می کنم

من که در عالم ندیدم همدمی مانند تو

بی سبب پس من چرا امروز وفردا می کنم


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:46 ] [ اکبر ]
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب

ما را ز جام باده گلگون خراب کن

خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد

گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن

روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کند

زنهار کاسه سر ما پرشراب کن

ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم

با ما به جام باده صافی خطاب کن

کار صواب باده پرستیست حافظا

برخیز و عزم جزم به کار صواب کن


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:44 ] [ اکبر ]
من کجای دل تو جادارم؟؟
بین مشتاقانت
در هیاهوى گرفتارانت؟
در کنار غزل خواجه شیراز که میگفت ز عشق
یا در آن سوی خیال
شاید این قصه من باشد از آن وصل محال
تو به کار دل خود مشغولى
منم اینجا که به سوداى تو با خویش تمنا دارم

من کجای دل تو جا دارم؟
شاید از لیلى افسانه فقط نام و نشانی مانده
حرفی ازمجنون نیست
به گمانم که در این بزم همه مجنونند
حرفی از عشق و دلی پر خون نیست
به گمانم تنهام
و من از دورى تو هر لحظه
روی سجاده عشق
همچو مجنون به لبم ناله لیلا دارم

من کجای دل تو جا دارم؟
وقتی از آینه ی عشق نه قابى و نه رنگی مانده ست....


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:43 ] [ اکبر ]
ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ ﺩﻟﻢ ﺟﺰ ﺗﻮ ﮐﺴﯽ ﻫﻤﺴﻔﺮﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﻣﺴﺘﺎﻧﻪ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻧﺎﺯ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺑﻪ ﺳﺮﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﺁﻏﻮﺵ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻭﻓﺎﯾﺖ ﻗﻔﺴﻢ ﺑﻮﺩ
ﺁﺯﺍﺩﻩ ﻧﺒﺎﺷﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺗﻦ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﻓﺮﻗﯽ ﻧﮑﻨﺪ ﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺳﺪ ﺑﺎﺯ
ﺩﺭﯾﺎ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯼ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﺮﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻪ ﺷﺪﻡ ﺷﻌﺮ ﺧﺪﺍﯾﻢ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﮕﺎﺭ
ﺷﺎﻋﺮﮐﻪ ﺷﺪﻡ ﺣﯿﻒ ﺑﻪ ﮐﻮﯾﺖ ﮔﺬﺭﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﺍﯾﻦ ﺑﺮﻑ ﺳﭙﯿﺪﯼ ﮐﻪ ﻧﺸﺎﻧﺪﯼ ﺑﻪ ﺳﺮﻡ ﺯﻭﺩ
ﺍﺯ ﺩﺍﻍ ﺗﻮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻧﻪ ﺍﺭﺙ ﺍﺯ ﭘﺪﺭﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﻫﺮﭼﻨﺪﮐﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺧﻮﺷﯽ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﻩ
ﻣﺮﮔﻢ ﺑﺮﺳﺪ ﺑﺎﺯ ﺯﻋﺸﻘﺖ ﺣﺬﺭﻡ ﻧﯿﺴﺖ
ﺳﺎﻗﯽ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺖ ﺳﺮ ﺍﯾﻦ ﻗﺼﻪ ﺩﺭﺍﺯ ﺍﺳﺖ
ﺍﻓﺴﻮﺱ ﮐﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺷﺪﻡ ﺷﻮﺭ ﻭ ﺷﺮﻡ ﻧﯿﺴﺖ.


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:42 ] [ اکبر ]
هر قدمی که دورتر میشوی
انگاردنیا هم تنگتر میشود !
تا آنجا که
تنها نقطه هائی باقی میمانند...
که آنها هم میشوند سهم نوشته هایم...
میشوند "سه نقطه"
میشوند سکوت
میشوند بغض
میشوند جائی که درست...
دلتنگی از آنجا آغاز میشود...


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:41 ] [ اکبر ]
لایق تو ،
کسی نیست جز ؛
آن کسی ،
که تو را انتخاب می کند ؛
نه امتحان ...!!!
تو را نگاه کند ؛
نه اینکه ببیند ،،،
تو را حس کند ؛
نه اینکه لمست کند ،،،
تو را بسازد ؛
نه اینکه بسوزاند ،،،
تو را بیاراید ؛
نه اینکه بیازارد ،،،
تو را بخنداند ؛
نه اینکه برنجاند ،،،
تو را دوست بدارد
و بدارد و بدارد ....!
ﺳﺎﺩﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ؛
ﺍﻣﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﻋﺒﻮﺭ ﻧﮑﻦ ،
ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ،
ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮑﺒﺎﺭ ،
ﺗﺠﺮﺑﻪ أﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ !
ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩ ؛
ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺮﻧﮕﺮﺩ ،
ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ کسی که ،
ﺑﻪ ﺯﺧﻢ ﺯﺩﻧﺖ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ ؛
ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ،
ﺷﺎﻫﺮﮒ ﺣﯿﺎﺗﺖ ﺭﺍ ،
ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﯾﺎﻓﺘﯽ !
ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ بسپار :
هیچ کس ،
ﺍﺭﺯﺵ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ،
ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭد !
ﮔﺎﻫﯽ ؛
ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ،،


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:40 ] [ اکبر ]
من همین الان خدایم را صداکردم.....
نمیدانم چه میخواهی .....
ولی الان برای تو!
برای رفع غمهایت!
برای قلب زیبایت!
برای آرزوهایت!
براي كسب توفيقت!
براي دين و دنيايت!
براي آخر كارت!
به درگاهش دعاکردم!
و میدانم خدا ميداند.....
خدا از خواستهاي تو خبر دارد.....
یقین دارم دعاي من براي تو ،دعاي تو براي من....اثر دارد.....
دعایت کردم، دعایم کن!


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:40 ] [ اکبر ]
مرا ببر به دیاری که عشق خسته نباشد

همیشه کشتی عاشق به گِل نشسته نباشد

در این دیار که حتی بهار داس ‌به‌ دست است
عجیب نیست اگر درد دسته دسته نباشد

نمانده پنجره‌ای باز، رو به عشق ببندند
دری نمانده بکوبیم، باز بسته نباشد

چه طور بگذرم از کوچه‌های دلهره‌آور؟
که عاشقی نشنیدیم سرشکسته نباشد

اگر پسند دل دوست در شکستن دلهاست
بدا به حال دلی که از او شکسته نباش


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:39 ] [ اکبر ]
یک شاخه گل کوچک مریم طلب من

صـد تا طـلـب توسـت یـکـی هـم طـلـب مـن

بـگـذار کـه ایـن بار بـدهکـار بـمانـی

قـلـبی که بـه دسـتـان تو دادم طـلب من

خـوشــحالیم ایـن بود بدهکار تـو هـستم

ایـن بـار فقـط غـصـه فقـط غـم طـلب من

زخـمیست از این درد که درمان نتوان کرد

انـدازه ی ایـن فاجـعـه مرهم طـلـب مـن

چـشـمان من انـگار که از تو گـله دارند

دلــداری تــو شــادی عالــم طـلـب مـن

بـایـد طلـبم صـاف شود با تو و با عشـق

یـک بوسـه و یـک سیـلی مـحکم طـلـب مـن

 


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:39 ] [ اکبر ]
من اگر روی تو حسّاسم وُ غیرت دارم
پشتِ این عاشقی‌ام منطق وُ حکمت دارم

نازبانویِ «عسلْ‌ صورتِ» «خاتونْ‌ سیرت»
تا ابد با لبِ نازت، سَرِ صحبت دارم

محشر از چشمِ تو می‌ریزد وُ من اینگونه
تحتِ این فلسفه، ایمان به قیامت دارم!

خنده‌ات؛ حوریِ موعودِ بهشتی! به به!
خوش به حالم! چقَدَر شادی و نعمت دارم

در لبانت پلِ معروف صراطست آری
در گذر از پُلِ شیرینِ تو، رخصت دارم؟

چشمِ هرکس به تو درویش نباشد فی‌الفور
کور خواهد شد عزیزم! به تو غیرت دارم!


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:38 ] [ اکبر ]
من و یک حنجره فریاد، چه می دانی تو !
یک دل و این همه بیداد، چه میدانی تو!

خنده های نَمَکین ؛ از لبِ شیرین؛ آخر
سخت تلخَست به فرهاد، چه میدانی تو!

اَرّه با این همه تیزی که به دندان دارد
چه کشیده تنِ شمشاد، چه میدانی تو !

چه تمنّا که نخیزد زِ کسی ، کاو بینَد
گیسوانی به رهِ باد، چه میدانی تو !

آهوی تشنه ؛ لبِ چشمه؛ بسی نامردیست
که خورَد نیزهِ صیّاد ، چه میدانی تو !

شاعری خسته و دِلسوخته را ممکن نیست
بِسُراید غزلی شاد ، چه میدانی تو !

گُلِ خُشکیده قشنگ است، مبادا گیری
بر لبِ بسته اش ایراد ،چه میدانی تو


برچسب‌ها: دل نوشته ها
[ جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:38 ] [ اکبر ]
About

آواي باد انگار آواي خشكساليست
دنيا به اين بزرگي يك كوزه سفاليست
بايد كه عشق ورزيد بايد كه مهربان بود
زيرا كه زنده ماندن هرلحظه احتماليست.