عمومی
اجتماعی + فرهنگی + حسابداري
داستان روزانه

«ديدم به خوابِ خوش، كه به دستم پياله بود»

بهتان نزن، پياله پُر از آشِ خاله بود!

هر درد و هر بلا كه شده نازل از فلك

از ابتدا به آدرس مخلص حواله بود

يخچال شد خراب پس از بيست و پنج ماه

دفترچه‌ي گرانتي‌اش امّا دو ساله بود

هركس به پشتگرميِ وام ازدواج كرد

«در رهگذارِ باد، نگهبانِ ژاله بود»

دارايي حقير، پس از كسرِ قسط‌ها

يك اسكناسِ پانصدي، آن هم مچاله بود

هر ماه، هفت روز اگر شاد بوده‌ام

بيست و سه روز كارِ من افغان و ناله بود

ارثي كه از پدر به منِ بي‌نوا رسيد

دانگي ز يك اتاقِ بدونِ قباله بود

جايي كه شهردار «خيابان» نهاد نام

يك كوچه‌ي سه متريِ پر چاه و چاله بود

اين شعرِ من نداشت اگر معنيِ درست

تقصيرِ خوابِ ديشب و آن استحاله بود

من كه در ابتداش نوشتم به خطّ خويش:

«ديدم به خوابِ خوش كه به دستم پياله بود»!


برچسب‌ها: اشعار شنیدنی
[ دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 ] [ 23:18 ] [ اکبر ]

بخت اگر ياري كند، ما هم به ثروت مي‌رسيم

مي‌شويم آزاد از شدّت، به راحت مي‌رسيم

با برنج و گندم و ماش و نخودِ خارجي

ما به مرزِ خودكفايي در زراعت مي‌رسيم

مي‌كنيم مونتاژ پيكان و پرايد و بنز را

عنقريباً از كشاورزي به صنعت (!) مي‌رسيم

چون شتابِ ما زياد است از برايِ پيشرفت (!)

زين جهت، كمتر به اوقاتِ فراغت مي‌رسيم

گر سمینار و سخنراني شود زين بيشتر

زودتر تا آن سويِ مرزِ سعادت مي‌رسيم

با هنرهاي فزون از حدّ سيما و صدا

زود در سرتاسرِ گيتي به شهرت مي‌رسيم

گفت با مخلص بزرگي: در تمامِ زندگي

گر كني از من اطاعت، ما به وحدت مي‌رسيم

گر به نفعِ سروران از حق خود كرديم عدول

آن زمان، با اذنِ ايشان، بر عدالت مي‌رسيم

سينه و ران مالِ ايشان، بال و گردن سهمِ ما

اين چنين در مرغ خوردن بر شراكت مي‌رسيم

دل قوي‌دار، اي پسر! امروز و فردا گر نشد

ما به حقِّ خويش در روزِ قيامت مي‌رسيم


برچسب‌ها: اشعار شنیدنی
[ دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 ] [ 23:17 ] [ اکبر ]
http://www.uplooder.net/

تنها اگر به خلوت رویا نشسته ام

شادم که با خیال تو تنها نشسته ام

سیمرغ وار بر قلل قاف آرزو

پنهان ز چشم مردم دنیا نشسته ام

چون باغبان به پای تو ای غنچه مراد

در بوستان عمر، شکیبا نشسته ام

شاهین اوج همتم، اما به حکم عشق

پیش کبوتری به تمنا نشسته ام

با داغ سینه سوز به دامان زندگی

مانند لاله در دل صحرا نشسته ام

دارم دلی شکسته و موجی ز اشک و خون

با قایق شکسته به دریا نشسته ام

ای آسمان، مخند به بخت سیاه من

خالم که روی چهره زیبا نشسته ام

عمرم گذشت و سختی جان را نگر که باز

در انتظار طلعت فردا نشسته ام

گفتم به غم که: خانه ویرانه ات کجاست؟

گفتا: ببین که در دل شیدا نشسته ام


برچسب‌ها: در انتظار طلعت فردا نشسته ام
[ شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393 ] [ 11:34 ] [ اکبر ]

مژده ای دل كه مسیحا نفسی می آید
                                 كه ز انفاس خوشش بوی كسی می آید
از غم هجر نكن ناله و فریاد كه من
                                          زده ام فالی و فریادرسی می آید
كس ندانست كه منزلگه معشوق كجاست
                                  این قدر هست كه بانگ جرسی می آید
از ظهور بركاتش نه من خرم و بس
                                      عیسی اینجا به امید نفسی می آید
همه اعیان جهان چشم به راهش دارند
                                         هر عزیزی ز پی ملتمسی می آید
فیض دارد سر آن كه به رهت جان بازد
                                    هر كس اینجا به امید هوسی می آید
دوست را گر سر پرسیدن بیمار غم است
                                    گو بیا خوش كه هنوزم نفسی می آید


برچسب‌ها: مژده ای دل كه مسیحا نفسی می آید
[ جمعه بیست و دوم آذر 1392 ] [ 20:25 ] [ اکبر ]
[ جمعه شانزدهم فروردین 1392 ] [ 23:20 ] [ اکبر ]
[ جمعه شانزدهم فروردین 1392 ] [ 23:16 ] [ اکبر ]
تقديم به تمامي بازديد كنندگان عزيز.....


برچسب‌ها: جواني
[ سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391 ] [ 18:18 ] [ اکبر ]
فرصـت های زنـدگی را دریابـیم ...
نیایش با خدا کمک می کند تا غبار غم از دلت زدوده شود
داشتن دوستان واقعی نیمی از خوشبختی است
کار سرمایه ای همیشگی برای سعادتمندی است
تفکر سالم منبع قدرت و انرژی جسم است
دانش اندوزی در کسب آگاهی هر چه بیشتر است
یک موسیقی گوش نواز تعادل روحی و عاطفی را دو چندان می کند
بارهای سنگین زندگی تنها با داروی خنده، سبک تر می شوند
عشق اصلی ترین طعم شیرین زندگی است
سفر به عالم خیال، اعتماد به نفس را قوت می بخشد
نشاط و شادابی، ماندگارترین خاطرات جوانی است که هرگز از یاد نمی رود.......


برچسب‌ها: فرصـت های زنـدگی را دریابـیم
[ شنبه نوزدهم اسفند 1391 ] [ 23:10 ] [ اکبر ]


خستگی را تو به خاطر مسپار که افق نزدیک است
وخدایی بیدار که تو رامی بیند
و به عشق تو همه حادثه ها می چیند
که تو یادش افتی و بدانی همه هستی از اوست

برچسب‌ها: همه هستی از اوست
[ جمعه ششم بهمن 1391 ] [ 21:10 ] [ اکبر ]

با کلید کلام

می خواستم دری به روی نا ممکن بگشایم

 با کلید اسطوره های باستانی

می خواستم دری به به روی دنیای نو بگشایم

 با کلید موسیقی

می خواستم دری به روی ماورا بگشایم

 با کلید رویای سر مست کننده

می خواستم دری به روی دل بگشایم

 نمی خورد..!! گیر دارد..!!!

 با کلید فریضه

می خواستم دری به روی توسعه اجتماعی بگشایم

 با کلید غریزه

می خواستم دری به روی طبیعت بگشایم

 با کلید موفقیت

می خواستم دری به روی خوشبختی بگشایم

 با شاه کلید وعده ها

می خواستم دری به روی آینده بگشایم

 جا نمی افتد...!!  نمی چرخد...!!!

 به من بگویید.....ای پیامبران....فیلسوفان....

کدام است کلید گمشده من؟


برچسب‌ها: كليد گم شده من, كليد قلهاي بسته, شاه كليد, كليد بخت
[ پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391 ] [ 21:50 ] [ اکبر ]

اپلود

آدمـک آخــرِ دنیــاست، بخند

آدمـک مـرگ هـمین جاست، بخند

 آن خـدایی که بـزرگش خوانـدی

به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند

 دستخطی کـه تـو را عاشـق کرد

شوخـیِ کاغــذی ماسـت، بخند

 فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است

فکر کن گریـه چـه زیباست، بخند

 صبحِ فردا به شبت نیست که نیست

تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند

 راستـی آنچـه بـه یــادت دادیم

پَر زدن نیست کـه درجاسـت، بخند

آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان


به خــدا آخــر دنیـاست، بخند

برچسب‌ها: لبخند زيبا, بخند
[ پنجشنبه بیست و سوم آذر 1391 ] [ 20:15 ] [ اکبر ]

عشق يعني انتظار و انتظار                            عشق يعني هر چه بيني عکس يار

عشق يعني شب نخفتن تا سحر                     عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني ديده بر در دوختن                         عشق يعني از فراقش سوختن

عشق يعني سر به در آويختن                        عشق يعني اشک حسرت ريختن

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب                        عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني بنده فرمان شدن                              عشق يعني تا ابد رسوا شدن

عشق يعني گم شدن در کوي دوست            عشق يعني هر چه در دل آرزوست

عشق يعني يک تيمم يک نماز                               عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني يک تبسم يک نگاه                         عشق يعني تکيه گاه و جان پناه

عشق يعني سوختن يا ساختن                                عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني همچو من شيدا شدن                      عشق يعني قطره و در يا شدن

عشق يعني پيش محبوبت بمير                        عشق يعني از رضايش عمر گي

عشق يعني زندگي را بندگي                                  عشق يعني بندگي آزادگي


برچسب‌ها: عشق يعني, انتظار عشق, تعريف عشق, عشق
[ سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 ] [ 11:2 ] [ اکبر ]


برچسب‌ها: love, عشق
[ سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 ] [ 10:39 ] [ اکبر ]

بهترین درس ها را در زمان سختی آموختم؛

و دانستم صبور بودن یک ایمان است؛

و خویشتن داری یک عبادت؛

فهمیدم ناکامی به معنای تأخیر است، نه شکست؛

و خندیدن یک نیایش است ...


برچسب‌ها: درسهاي زمان سختي
[ شنبه ششم آبان 1391 ] [ 21:48 ] [ اکبر ]

رسول اكرم ( سلام خدا بر او و خاندان پاكش) مي فرمايد:

هركس در تزويج زن و مرد مومني بكوشد تا خدا آنها را با يكديگر جمع كند ، به هر گامي كه بردارد يا كلمه اي كه در اين راه بگويد ، ثواب يكسال عبادت دارد.
برچسب‌ها: واسطه گري در ازدواج, ازدواج, پيوند, احاديث ازدواج
[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 18:58 ] [ اکبر ]

بودن با كسي كه دوستش نداري و

نبودن با كسي كه دوستش داري

همه اش رنج است

پس اگر همچون خود نيافتي

مثل خدا تنها باش.


برچسب‌ها: تنهايي, تنهايي خدا
[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 18:49 ] [ اکبر ]
[ چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391 ] [ 13:18 ] [ اکبر ]





تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلت ؛
می توان گفت که من چلچله ی لال توام ؛
مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف ؛
سخت محتاج به گرمای پرو بال توام



برچسب‌ها: جواني, اهل دل
[ چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391 ] [ 12:0 ] [ اکبر ]
شب رادوست دارم.شب  رامیپرستم.شب سکوت است وآرامش.دنیادنیای دیگریست...
هیچ کس خلوتم را برهم نمیزند.نه حرفی نه حدیثی ونه نگاهی...
برای دل خودم مینویسم...
قلبم محکوم شدبه شکستن...
غرورم محکوم شدبه خردشدن...
عشقم محکوم شدبه بازی گرفته شدن...
دلم محکوم شدبه تیرخوردن...چشمانم محکوم شدبه پریدن...
خاطراتم محکوم شدبه فراموش شدن...
چون می پنداشتم دیگران آنچناندکه من هستم!سکوت میکنم تابسازم...
امادرسکوت فریادیست پرازدردوغم وتنهایی...
سکوت میکنم امابه به قیمت رسیدنم به تنهایی خودم...
سکوت می کنم.سکوتی تلخ...تلخ ترازتنهایی...
چاره ای نیست.
سکوت میکنم...


برچسب‌ها: هر شب تنهايي
[ چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ] [ 13:9 ] [ اکبر ]

عشق آمد غصه ام را دید و رفت
در شب تاریک من تابید و رفت
باغبان عشق با داس غرور
غنچه ی احساس من را چید و رفت
سال ها در سینه رازی داشتم
عاقبت راز مرا فهمید و رفت
گریه می کردم زمان رفتنش
لیک او بر اشک من خندید و رفت
ای دل تنها شده از غم بسوز
زندگی یار تو را دزدید و رفت
من گلی بودم درون یک کویر
باغبان آمد مرا بویید و رفت
اندکی در این اتاق غم زده
ماه خندان دلم خوابید ورفت
من شدم کولی و او شد لیلی ام
از جنونم، جان من ترسید و رفت


برچسب‌ها: عشق آمد و رفت
[ چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ] [ 12:31 ] [ اکبر ]

از کسانیکه از من مـــــــــــتنفرند سپاسگزارم ، آنها مرا قویتر میکنند
از کسانیکه مرا دوســـــــــــــــــــــت دارند ممنونم ، آنان قلب مرا بزرگتر میکنند
 
درود...
 
یه دوست واقعی 
یه دوست معمولی 
یه دوست معمولی وقتی میاد خونت، مثل مهمون رفتار می کنه
یه دوست واقعی درِ یخچال رو باز می کنه و از خودش پذیرایی می کنه

یه دوست معمولی هرگز گریه تو رو ندیده
یه دوست واقعی شونه هاش از اشکای تو خیسه

یه دوست معمولی اسم کوچیک پدر و مادر تو رو نمی دونه
یه دوست واقعی اسم و شماره تلفن اونها رو تو دفترش داره

یه دوست معمولی یه دسته گل واسه مهمونیت میاره
یه دوست واقعی زودتر میاد تا تو آشپزی بهت کمک کنه و دیرتر می ره تا به کمکت همه جا رو جمع و جور كنه

یه دوست معمولی متنفره از این که وقتی رفته که بخوابه بهش تلفن کنی
یه دوست واقعی می پرسه چرا یه مدته طولانیه که زنگ نمی زنی؟ 

یه دوست معمولی ازت می خواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزنی
یه دوست واقعی می خواد مشکلاتت رو حل کنه 

یه دوست معمولی وقتی بینتون بحثی می شه دوستی رو تموم شده می دونه
یه دوست واقعی بعد از یه دعوا هم بهت زنگ می زنه 

یه دوست معمولی همیشه ازت انتظار داره
یه دوست واقعی می خواد که تو همیشه روي کمکش حساب کنی  
و بالاخره ...
یه دوست معمولی این حرف های منو می خونه و فراموش می کنه
یه دوست واقعی اونو واسه همه كساني كه دوستشون داره می فرسته

برچسب‌ها: یه دوست واقعی
[ چهارشنبه هشتم شهریور 1391 ] [ 10:49 ] [ اکبر ]

nix3


برچسب‌ها: عذر خواهي
[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 16:2 ] [ اکبر ]

در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

تو توانایی بخشش داری

دستهای تو توانایی آن را دارد

که مرا زندگانی بخشد

چشمهای تو به من می بخشد شور عشق و مستی

و تو چون مصرع شعری زیبا

سطر برجسته ای از زندگی من هستی

دفتر عمر مرا با وجود تو

شکوهی دیگر

رونقی دیگر هست

می توانی تو به من زندگانی بخشی

یا بگیری از من آنچه را می بخشی

من به بی سامانی ، باد را می مانم

من به سرگردانی ، ابر را می مانم

من به آراسته گی خندیدم

منه ژولیده به آراسته گی خندیدم

سنگ طفلی  اما

خواب نوشین کبوتر ها را در لانه می آشفت

قصه ی بی سر و سامانی من

باد با برگ درختان می گفت

باد با من می گفت :

" چه تهی دستی مرد ! "

ابر باور می کرد

من در آئینه رُخ خود دیدم

و به تو حق دادم

آه ... می بینم ، میبینم

تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی

من به اندازه زیبایی تو غمگینم

چه امید عبثی

من چه دارم که تو را در خور ؟!

هیچ !

من چه دارم که سزاوار تو ؟!

هیچ !

تو همه هستی من

هستی من

تو همه زندگی من هستی

تو چه داری ؟! .... همه چیز

تو چه کم داری ؟! ...هیچ !

بی تو در می یابم

چون چناران کهن

از درون تلخی واریزم را

کاهش جان من ، این شعر من است

آرزو می کردم که تو خواننده ی شعرم باشی

راستی .... شعر مرا می خوانی ؟!

باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی

نه .... دریغا ، هرگز

کاشکی شعر مرا می خواندی !!!


برچسب‌ها: فاصله ها
[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 15:51 ] [ اکبر ]

   غـم را خـدا نـیـافـریـد ، انـسـان آفـریـد

خـوش بـخـتـی  تـنـهـا پـیـشـنـهـاد خـدا   بـه انـسـان بـود

 

امـا انـسـان ها ، زشـتـی هـا را خـلـق کـردند

و امـروز پـژواک گـذشـتـه خـویـش را مـلاقـات مـی کـنـنـد


برچسب‌ها: آفرینش غم
[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 15:46 ] [ اکبر ]



چه لطیف است حس آغازی دوباره...
و چه زیباست رسیدن دوباره،
به روز زیبای تنفس...
و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن،
وچه اندازه شیرین است امروز،
روز میلاد...
روز تو!
روزی كه تو آغاز شدی!


برچسب‌ها: تولد
[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 15:12 ] [ اکبر ]
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی ...
اونی که زود میرنجه
زود میره، زود هم برمیگرده.
اما اونی که دیر میرنجه

دیر میره، اما دیگه برنمیگرده.
.....................................................

هستندکسانی که روی شانه هایتان گریه میکنند
و وقتی شما گریه میکنید دیگر وجود ندارند.

.....................................................
از درد های کوچک است که آدم می نالد
وقتی ضربه سهمگین باشد، لال می شوی.
..............................................

به یک‏ جایی از زندگی که رسیدی
می فهمی رنج را نباید امتداد داد
.................................................
باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏برد و از میانشان می‏گذرد

از بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی.
................................................................
بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان این است که
نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد
نه شعور لازم برای خاموش ماندن.
...........................................
مهم نیست که چه اندازه می بخشیم

بلکه مهم این است که در بخشایش ما چه مقدار عشق وجود دارد.
.......................................................................................

وسعت دوست داشتن همیشه گفتنی نیست، گاه نگاه است و گاه سکوت ابدی.
توانایی عشق ورزیدن؛ بزرگ‌ترین هنر جهان است.
.....................................................................................
اگر بتوانی دیگری را همانطور که هست بپذیری
 و هنوز عاشقش باشی؛ عشق تو واقعی است.
...............................................................................................
همیشه وقتی گریه می کنی اونی که آرومت میکنه دوستت داره
 اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته.
..........................................................
همیشه یک ذره حقیقت پشت هر"فقط یه شوخی بود "
-یک کم کنجکاوی پشت" همین طوری پرسیدم "
-قدری احساسات پشت"به من چه اصلا "
-مقداری خرد پشت " چه بدونم"
-و اندکی درد پشت" اشکالی نداره" هست...

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


برچسب‌ها: هميشه
[ سه شنبه هفتم شهریور 1391 ] [ 14:55 ] [ اکبر ]
 
تنهایی آدم ها به عمق دریاست ، ولی پر کردنش با یک لیوان محبت کافیه
انیشتاین می گوید: همه چیز نسبی است...؛

مارکس می گوید: همه چیز پول است...؛

برتون می گوید: همه چیز رویاست...؛

گورکی می گوید: همه چیز مبارزه ی طبقۀ کارگر است...؛

شریعتی می گوید: همه چیز آزادی ست...؛

هدایت می گوید: ‌همه چیز فانتزی است...؛

من هم می گویم: همه چیز درد نتوانستن ِ به آغوش کشیدنِ زیبایی است
----------------------
بقيه در ادامه مطلب...


برچسب‌ها: سخن بزرگان, سخنان پند آموز, تنهايي آدمها به عمق درياست, ديدگاه
ادامه مطلب
[ یکشنبه پنجم شهریور 1391 ] [ 13:59 ] [ اکبر ]

  تاريخچه استقلال 




 

در سال 1323 چهار جوان تصمیم گرفتند تا باشگاهی تاسیس نمایند. نام انها میرزایی،نواب،خشایار و جانانپور بود. تصمیم انها در چهارم مهر این سال عملی شد و باشگاه نیز خیابان فردوسی در نظر گرفته شد. علاوه بر انها خاکزاد،گیتی،گریش،کلانی،مهدیون و حسینی نیز دیگر اعضای باشگاه بودند که به دلیل علاقمندیشان به دوچرخه سواری نام باشگاه را ( دوچرخه سواران) نهادند.ابتدا تنها رشته فعال باشگاه دوچرخه سواری بود،اما بعدها رشته های والیبال،پینگ پنگ،بسکتبال،وزنه برداری،کشتی،شنا و فوتبال نیز فعالیت خود را آغاز کرد. طی مذاکراتی که مسئولان باشگاه دوچرخه سواران با علی دانائی فرد  مو سس وقت باشگاه تورانجام دادند، موافقت شد که باشگاه تور با نام دوچرخه سواران وارد عرصه رقابت در فوتبال شود.

رقابت اصلی در فوتبال کشور تا پیش از سال 1325 بین 3تیم دارایی،شاهین و سرباز بود، اما با ورود تیم دوچرخه سواران که از همان ابتدا با پیراهن آبی وارد میدان شد،مثلث قدرت به مربع شد و قطب چهارم فوتبال نیز شکل گرفت. تیم دوچرخه سواران در سال 1325 و با حضور پرویز عمو اوغلی،گرائیلی،دانائی و سید آقا جلالی در هیئت مدیره تشکیل و روانه رقابتها شد.حاصل کار نایب قهرمانی در سالهای 25 و 26،نایب قهرمانی و قهرمانی جام حذفی در همان سالها بود. در سال 1328 نام باشگاهدوچرخه سواران به تاج تغئیر یافتو در همین سال قهرمان باشگاههای تهران شد.به دلیل اهمیت باشگاه تاج از ردیف بودجه اختصاصی برخوردار شد.رنگ لباس باشگاه نیز پیراهن آبی با آستین سفید، شرت سفید و جوراب سفید بود. علی دانائی فرد برای تقویت این تیم، تیمهای تورج، افسر،دیهیم،کورش و اتم را تاسیس کرد. تاج در سراسر کشور گسترش یافت و در شهرهای اهواز و رشت بیش از دیگر نقاط ایران پایگاه مردمی یافت.


برچسب‌ها: تاريخچه استقلال تهران
ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوم شهریور 1391 ] [ 16:38 ] [ اکبر ]
من تو رو بخاطر آنچه در ذهن من هستی دوست دارم
یک دوست واقعی
cid:image001.gif@01CC8049.4A369200
-تو بهترین دوست من هستی! 
-نخير ! تو بهترین دوست من هستی


برچسب‌ها: هفته دوستي
ادامه مطلب
[ پنجشنبه دوم شهریور 1391 ] [ 16:24 ] [ اکبر ]

در واقع،انسان زمانی بالغ می شود که به جای این که محتاج عشق باشد وآن راگدایی کند، خود شروع به عشق ورزیدن کند.

وقتی کسی از چیزی تهی و بی بهره است،از دیگری می خواهد آن رابه او بدهد.گرفتاری،تنهایی و دلتنگی،تنها از آن انسان های نابالغ است که پایشان در دام عشق گیر می کند و اسیرو گرفتار می شوند و انسانی که قادر به مهرورزی و عشق ورزیدن باشد
هرگز احساس تنهایی نخواهد کرد. دو نوع دوستی وجود دارد، یکی سرشار، آزاد و رها،که نیازمند بخشیدن است، و دیگری تهی و در زنجیر، که نیازمند گرفتن عشق دیگری است. در نوع اول، عشق و دوستی چنین فردی از روی احتیاج نیست بلکه نیاز به بخشیدن و تقسیم کردن محبت، عشق و شور زندگی دارد که در درون او لبریز است. این نوع دوستی همان معنای واقعی عشق است. در واقع کسی که به چنین درجه ای از دوستی می رسد، انتظار و توقع ندارد که کسی محبت اورا جبران کند. همچنین نیاز به هیچ تشکرو قدردانی هم ندارد که این اوج بی نیازی و کمال است. در دوستی نوع دوم، از جایی که فرد خالی و تهی از عشق و دوست داشتن است،همیشه نیازمند است کسی به او چیزی ببخشد وهمیشه در حال گدایی کردن عشق و محبت است. بنابراین چنین شخصی همیشه احساس تنهایی خواهد کرد و هرگز به آرامش واقعی نخواهد رسید.
عشق تنها موهبتی در دنیاست که هر چقدر بیشتر ببخشی، بیشتر به دست می آوری و روزی آن قدر سرشار از ترانه و شور زندگی می شوی که نمی دانی با این همه عشق چکار کنی . دیگر این همه شور وعشق و شیدایی، زیبایی و آرامش در قلبت جا نمی شود. بنابراین شروع می کنی به بخشیدن. دیگر به کسی نیازی نداری که تو را از تنهایی نجات بدهد، این قدر لبریزی که تو به دیگران نیاز داری تا عشقت را با آن ها تقسیم کنی . برای تو دیگر فرقی نمی کند هر جا بتوانی ، بدون قیدوشرط ،عشق می ورزی و آن زمان که عشق ، موسیقی درونت را بیدار و مترنم ساخت، علاوه بر این که نیاز نداری کسی به تو عشق بورزد، حتی نیاز به هیچ قدردانی و سپاس و تشکری هم نداری و این تویی که سپاسگزار هستی . چرا که دوستی ، عشق، هدیه و پیشکش تو را پذیرفته اند و این بزرگ ترین لذت زندگی توست. تو نمی بخشی تا چیزی را به دست آوری ، از آن جهت می بخشی که بسیار سرشارو لبریزی، مانند چشمه که باید جاری شود و هر چه بیشتر ببخشی، چشمه های تازه و گواراتری در تو جاری می شود. حالا تو دیگر زبان عشق، زبان هستی، خورشید، درختان و همه هستی را می فهمی و می دانی راه وصل، گرفتن دست دیگری است. دستانی که دست تو رادر دستان خدا بگذارند. حالا تو به وعده گاه جانان رسیدی و همواره در عبادتی . تو عاشقی.....
  
:x lovestruck
برچسب‌ها: داستان عاشق شدن, عاشقي, زمان بالغ شدن, احساس تنهايي
[ یکشنبه پانزدهم مرداد 1391 ] [ 12:21 ] [ اکبر ]
About

آواي باد انگار آواي خشكساليست
دنيا به اين بزرگي يك كوزه سفاليست
بايد كه عشق ورزيد بايد كه مهربان بود
زيرا كه زنده ماندن هرلحظه احتماليست.